جملات زیبا و باحال

بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی ، بجای اینکه محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی . . .

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به

ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و
… … … … … … …
رفت . . .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:42  توسط یک عاشق  | 

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن

نه دستی از برون

که همتی از درون

لازم است

حالا اما…

نمی خواهم برخیزم

در سیاهی این شب بی ماه

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا

فردا

برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم چرا

زمین خورده ام…

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:36  توسط یک عاشق  | 

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:35  توسط یک عاشق  | 

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه‌ی پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه‌ای بیهوده می‌خوانید
چراکه ترانه‌ی ما
ترانه‌ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:32  توسط یک عاشق  | 

کاش میشد اشک را تهدید کرد

کاش میشد فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش میشد در غروب لحظه ها لحظه دیدار را تجدید کرد

زندگی دولحظه است

لحظه اول در انتظار لحظه دوم

و لحظه دوم در حسرت لحظه اول

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:29  توسط یک عاشق  | 

پرسید...

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:25  توسط یک عاشق  | 

یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد

یک دفیفه طول میکشه تا یکیو ببیچونی

یک ساعت طول میکشه تا یکیو دوست داشته باشی

یک روز طوی میکشه تا دلت برا یکی تنگ بشه

یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت کنی

وحتی کمتر از یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی

اما...

اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:23  توسط یک عاشق  | 

کفش هایم که جفت میشود،دل هوای رفتن میکند.

من کودکانه بی قرار تو میشوم،

بی آنکه فکر کنم ،

چه کسی دلتنگ من خواهدشد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:22  توسط یک عاشق  | 

من نمی دانم پدربزرگم که بود، اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نواده ی او چه کسی خواهد شد.

آبراهام لینکلن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:21  توسط یک عاشق  | 

هدر دادن لحظاتِ عمر ، کشتن زندگیست ...

دوست داشتنِ زندگی، با قدر دانستن لحظاتِ آن  معنی پیدا می کند ...

برنامه ات برای قدر دانستن این لحظات چیست ؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:17  توسط یک عاشق  | 

هرثانیه که میگذرد چیزی از تو با خود میبرد

زمان غارتگرغریبی است

همه چیز را بی اجازه میبرد

تنها یک چیز را همیشه فراموش میکند

حس دوست داشتن تو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:16  توسط یک عاشق  | 

 خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

   ولی جالب اینجاست که ....

      تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛

            ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:14  توسط یک عاشق  | 

اگر نیـت یک ساله دارید؛ برنج بکارید

      اگر نـیت ده ساله دارید؛ درخت بکارید

           اگر نـیت صد ساله دارید؛ آدم تربیت کنید ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 19:14  توسط یک عاشق  | 

دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
دل را به پاکیش نه به صاحبش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش


+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:20  توسط یک عاشق  | 

مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد، اعمالت را نیز ممکن است فراموش کنند، اما آنها هرگز احساسی را که به واسطه تو به آن دست یافته‌اند، از یاد نخواهند برد ، احساس خوب یا بد .

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:18  توسط یک عاشق  | 


یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

تاجر از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی را گرفتی؟

ماهی گیر: مدت خیلی کم.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی بگيری؟

ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت را چکار می کنی؟

ماهی گیر:کمی می خوابم. با بچه ها يم بازی می کنم ، گاهی می روم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به تار زدن. خلاصه به این نوع زندگی مشغولم.

تاجر: من در دانشگاه هاروارد درس خوانده ام و می توانم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.
آن وقت می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد آن،  بعدا چند تا قایق دیگر هم  اضافه کنی.آن وقت تعداد زيادی قایق برای ماهی گیری داری.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها را به واسطه بفروشی، آنها را مستقیما به مشتری ها میدهی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخانه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک را هم ترک می کنی و به مکزیکو سیتی می روی. بعد از آن هم به لوس آنجلس و از آنجا هم به نیویورک...  آنجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشد؟

تاجر: پانزده تا بیست سال.

ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همین است.  در یک موقعیت مناسب سهام شرکت را به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برایت عایدی دارد.

ماهی گیر: میلیون ها دلار؟!  خوب بعدش چی؟

تاجر:  آن وقت باز نشسته می شوی، می روی به یک دهکده ساحلی کوچک، جایی که می توانی تا دیر وقت بخوابی، کمی ماهی گیری کنی، با بچه هايت بازی کنی، در دهکده با دوستانت تار بزنی و خوش بگذرانی !!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:15  توسط یک عاشق  | 

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه.
 
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه.
 
دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه.
 
دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...
 
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من، یه قدم تو ... اما بدون شمارش و حساب و کتاب.
 
دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده.

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:11  توسط یک عاشق  | 


ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد ....... حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:9  توسط یک عاشق  | 

از این تصویر خوشم اومد

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:7  توسط یک عاشق  | 

خداوندا، خداوندا !!!

قرارم باش و یارم باش ...

جهان تاریکی محض است !!!

می‌ترسم ،

کنارم باش ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:1  توسط یک عاشق  | 

قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید:

1- قلبتان را از نفرت پاک کنید

2- ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید

3- ساده زندگی کنید

4-بیشتر ببخشید

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 11:37  توسط یک عاشق  | 

آنچه میخواهیم, نیستیم و آنچه هستیم, نمیخواهیم

آنچه دوست داریم, نداریم و آنچه داریم ,دوست نداریم

وعجیب است که هنوز به زندگی امیدواریم!


منبع وبلاگ محدثه هست

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 11:34  توسط یک عاشق  | 

            من تنها هستم اما تنها من نیستم !

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 11:28  توسط یک عاشق  | 

عزرائیل

مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…







بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 12:41  توسط یک عاشق  | 

در سقوط هم میتوان زیبا بود

این را

آبشار

می گفت....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 12:30  توسط یک عاشق  | 

واقعن به این جمله معتقدم :

 بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی ، بجای اینکه  محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 18:54  توسط یک عاشق  | 


                                            خدا گوید:


                                            تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

                                            تو ای والاترین مهمان دنیایم

                                            بدان آغوش من باز است

                                            شروع کن یک قدم با تو

                                            تمام گامهای مانده اش با من


                                             خیلی دوستت دارم خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 18:53  توسط یک عاشق  | 

خدایم را دوست دارم ، و با وفا تر از او سراغ ندارم ! شاید ؛ به رسم همین وفاداریست ، که عزیزانم را به او می سپارم ... !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:40  توسط یک عاشق  | 

شهر از بالا زیباست

و            

آدم ها از دور جذاب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:38  توسط یک عاشق  | 

چـی چـی رو « هـمـه چـی آرومـه » ، چرا کسی خبر از من نداره " دل مـن نـا آرومـه " . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 19:28  توسط یک عاشق  |